تبليغاتX
واگويه
  

زادگاه
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

 

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت �رضا� است و در سبب اين لقب گفته اند: �او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.�

مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز

درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.

روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

فرزندان


گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با  سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

 

... همراه با کبوتران حرم 

خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.

کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند:

�نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو. �

هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.

 


انـگيزه هاى سياسى  مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:

لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد.

سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.

 

+ نوشته شده توسط آشنا در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 12:48 |
+ نوشته شده توسط آشنا در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 11:47 |

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت                    صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

عید فطر مبارک باد  

+ نوشته شده توسط آشنا در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 13:29 |
حلول ماه مبارک رمضان گرامی باد

ميهماني و ضيافت الهي
نزول قرآن، وقوع شب قدر، نزول ملائكه و روح، تقدير سرنوشت و... هركدام مائده هاي آسماني و غذاهاي معنوي است و سبب شده ماه مبارك رمضان، به عنوان ماه ضيافت و ميهماني الهي، نامگذاري شود، لذا پيامبر اكرم(ص) در آستانه ماه مبارك رمضان، اين گونه مي فرمايد:«اي مردم! ماه با بركت و رحمت و آمرزش، به شما روي آورده است، اين ماه، نزد خدا بهترين ماه است و روزهايش، بهترين روزها و شب هايش، بهترين شب ها، و ساعاتش بهترين ساعات. دراين ماه، شما به ميهماني خدا، دعوت شده ايد و در زمزه بهره مندان از كرامت خداوند، قرارگرفته ايد. دراين ماه نفس هاي شما، تسبيح خداست، و خواب شما، عبادت است و اعمال شما، پذيرفته، و دعايتان به اجابت مي رسد....»(المصباح كفعمي/ص 366)

امام صادق (ع) نيز به فرزندانش اين گونه سفارش مي نمايد:«جان هاي خود را به تلاش و كوشش واداريد؛ زيرا در اين ماه، روزي ها قسمت و اجل ها نوشته مي شود و در آن، نام ميهمانان خدا كه بر او، وارد مي شوند، نوشته مي گردد و درآن، شبي است كه عبادت در آن، از عبادت هزار ماه بهتر است» (بحار/93/573)

با توجه به بيانات پيامبر (ص)، ماه مبارك رمضان ماه ضيافت و ميهماني است، در اين ضيافت پرشكوه و بي نظير، صاحب خانه و ميزبان، پروردگار جهان و ميهمانان، بندگان فقير و محتاج خداي سبحان، هستند و غذاهاي لذت بخش اين سفره رنگين و منحصر به فرد مائده هاي آسماني: روزه داري وچشم پوشي از لذائذ دنيوي، تلاوت قرآن، احياء و شب زنده داري، دعا و نيايش، طلب غفران و رحمت الهي و... است و ثمره اي كه انتظار مي رود از اين ميهماني پرشكوه و بي سابقه، عايد حال ميهمانان شود، تقواي الهي است چنانكه خدا سبحان مي فرمايد:
«اي افرادي كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته شد، آن چنان كه بر كساني كه قبل از شما بود، نوشته شده بود، باشد كه پرهيزگار شويد.»(بقره /381)

 

+ نوشته شده توسط آشنا در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 15:28 |

عضو شوراي انقلاب فرهنگي گفت: افراد تجددزده غربي در كشور تنها بخش مفت‌خوري و عياشي فرهنگ غرب را گرفته‌اند.‌

استاد حسن رحيم‌پور ازغدي در مراسم افتتاحيه دوازدهمين اردوي طرح سراسری ولايت نخبگان بسيج دانش‌آموزي افزود: ‌بنا به فرمايش امام خميني (ره)، برخي خطي را مبني بر پيشرفت غرب در نتيجه كنار گذاشتن دين، اخلاقيات و حجاب را در تمامي عرصه‌ها دنبال مي‌كنند كه اين فريب بزرگي است.

وي خاطرنشان كرد: بخشي از پيشرفت غرب باوجود استعمار و غارت كشورهاي ديگر به‌دليل ‌برنامه‌ريزي، تلاش و مطالعه بوده است.

اين مدرس دانشگاه ادامه داد: اين در حالي است كه قشر تجددزده تنها بخش مفت‌خوري، عياشي، شراب‌خواري، بي‌حجابي را از فرهنگ غرب ياد گرفته‌اند.

وي با بيان اينكه رضا خان علت پيشرفت كشور را در بي‌حجابي مي دانست بيان داشت: بر اين اساس وي كشف حجاب را در دستور كار خود قرار داد.

وي با اشاره به اعتقاد امام خميني مبني بر عدم تعارض دين و پيشرفت گفت: امام خميني(ره) معتقد بودند كه براي پيشرفت بايد اخلاق انبيا‌ را حفظ كرد و بر اساس آن در تمامي صحنه‌هاي از جمله سياسي، اقتصادي و اجتماعي تلاش كرد.

وي با اشاره به چند اصول انقلاب اسلامي در وصيت‌نامه رهبر كبير انقلاب ادامه داد: يكي از توطئه‌هايي را كه امام به آن اشاره مي‌كند كه بعد از انقلاب وسيع‌تر و در 20 سال اخيرش بيشتر ديده شده و داراي سابقه يك و نيم قرني است، تبليغات وسيع غرب مبني بر كنار گذاشتن اسلام توسط تمامي ملت است.

رحيم‌پور با بيان اينكه اين توطئه به 2 شكل انجام مي‌شود اظهار داشت: يك عده كه ساده هستند و دست خود را به سادگي رو مي‌كنند، معتقد به ارتجاعي بودن دين، متعلق بودن احكام اسلام به 1400 سال پيش و مخالف بودن دين با نوآوري و اينكه دوره دين گذشته، هستند.

وي ادامه داد: بنا بر اعتقادات آنان، براي متمدن شدن بايد دين را كنار گذاشت و دنبال ابعاد سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و خانوادگي دين نبود و تسليم فرهنگ و زورگويي‌هاي حاكم بر دنيا شد و تنها بايد به نماز و روزه پرداخت.

وي با اشاره به مخالفت اين گروه با عزت ايراني و اسلام ادامه داد: آنان تسليم كشورهايي كه ارباب ايران مي‌دانند، هستند زيرا معتقدند ايراني نمي‌تواند خودش كار كند و نيز از نظر آنان بايد گفته‌هايي نظير عدالت، جمهوري اسلامي و پيشرفت با الگوي اسلامي را بايد كنار زد.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بيان اينكه گروه دوم، مطالب گروه اول را به صورت موذيانه و مؤدبانه بيان مي‌كنند، اظهار داشت: اين افراد در قالب تبليغات ابلهانه كه داراي ژست دفاع از دين است، اهداف خود را دنبال مي‌كنند.

وي با اشاره يكسان بودن نتايج اين دو تفكر ادامه داد: اين افراد با عنوان اينكه دين امر مقدسي است و قداست آن را بايد حفظ كرد، مي‌گويند كه نبايد دين را وارد ‌سياست كرد.

اين استاد دانشگاه ادامه داد: آنان براي حفظ قداست دين معتقد هستند كه دين را بايد گوشه طاقچه منزل گذاشت، در حالي كه دين تنها در نماز، روزه و حج خلاصه نمي‌شود و بايد در تمامي ابعاد زندگي بشر از جمله سياست، اقتصاد و خانواده دخالت داشته باشد.

وي ادامه داد: اگر قرآن در صحنه باشد، به عبارتي چنانچه آيات سياسي، اجتماعي، خانواده‌اي و حقوق بشر مطرح شود، قداست دين به خطر مي‌افتد.

وي با اشاره به گفته اين افراد مبني بر زياد شدن دشمني‌ها با اسلام به‌دليل ايجاد حكومت اسلامي در ايران اظهار داشت: امام مي‌فرمايد اگر اين استدلال درست بود، پيامبران اشتباه مي‌كردند و پيامبر نبايد حكومت اسلامي تشكيل مي‌داد و پيامبر نبايد براي گسترش اخلاق، معنويت و تربيت انسان‌ها تلاش مي‌كرد و ده‌ها جنگ بر ايشان تحميل مي‌شد.

او ادامه داد: ولي بنيانگذار فقيد انقلاب در رهنمودها و وصيت نامه سياسي و الهي خود با نفي اين سري نظريات فرمودند، دين اسلام دين دنيا و آخرت ما است و به هيچ عنوان ارزش‌هاي اسلامي مغاير توسعه و پيشرفت و عدالت همه جانبه نيست بلکه احکام اين دين مبين مملو از تعاليم بسيار پر باري است که عمل به آنها سعادت دنيا و آخرت ما را تامين مي کند.

وي ادامه داد: بنا بر فرمايش امام(ره) چنانچه اين استدلال درست بود، چرا حضرت علي(ع) بيعت مردم را قبول كرد و حكومت اسلامي تشكيل داد و براي گسترش عدالت، 3 جنگ به ايشان تحميل شد.

رحيم‌پور ادامه داد: اگر اين استدلال درست بود، چرا بايد منتظر ظهور امام زمان(عج) باشيم و امام زماني كه شعارش عدالت جهاني و رسيدن تمامي افراد بشر به كرامت و انسانيت است كه اين در گرو تشكيل حكومت عدل اسلامي است.

وي ادامه داد: همچنين سياست حضرت علي(ع) كه دفاع از مظلوم و مبارزه با فساد اقتصادي، اجتماعي و اعتقادي سرلوحه آن است، مورد نظر امام خميني است.

وي با اشاره به تقسيم‌بندي سياست از منظر امام به 2 بخش شيطاني و رحماني اظهار داشت: وجه شيطاني سياست متعلق به منافقين و فاسدين كه داراي مشخصاتي نظير ثروت اندوزي و ترك خداپرستي است.

عضو شوراي انقلاب فرهنگي درباره بعد رحماني سياست گفت: سياست در اين بعد ثروت‌پرستي و سياست ظالمانه نيست بلكه ضمن دفاع از اخلاقيات و انسانيت، خداپرستي براي خدمت به خلق خدا و سعادت دنيا و آخرت مردم توسط رهبران جامعه است.

وي ادامه داد: ‌در سياست اسلامي، مسئوليت‌ها وسيله نه هدف هستند و ارتش و رسانه يك رهبر الهي هدفش الهي و خدمت به خلق است.

وي با اشاره به گفته رهبر كبير انقلاب مبني بر اينكه بايد براي رضاي خدا وارد عرصه‌هاي مختلف شد، ادامه داد: در حالي كه در بعد شيطاني سياست هدف بوده ‌و اگر وسيله وسيله باشد براي رسيدن به پول و ثروت است.

رحيم‌پور درباره شبهات عده‌اي مبني بر تعارض دين و تمدن گفت: عده‌اي مي‌گويند كه اسلام متعلق به 1400 سال قبل بوده، در حالي كه امام مي‌فرمايد كه انسان داراي 2 بعد ثابت و متغير است.

وي افزود: ابعادي مانند امانتداري، بد بودن دروغ، خيانت، بي رحمي، رباخواري و ظلم كردن وجود دارد كه از هزاران سال گذشته ثابت بوده و متعلق به ذات انسان است و مربوط به زمان خاصي نيست.

رحيم‌پور با بيان اينكه ابزار و روش در ابعاد ثابت انسان تغيير مي‌كند، اظهار داشت: اصل مسئله در اين باره تغيير نمي‌كند.

وي ادامه داد: اسلام داراي احكام ثابتي است كه مربوط به اين بعد انسان است و در طول زمان تغييري نمي‌كند.

عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي درباره بعد متغير انسان گفت: اسلام براي اين بعد انسان داراي احكامي به نام اجتهاد است كه مجتهد با استفاده از احكام ثابت اسلام اين احكام را بيان مي‌كند.

+ نوشته شده توسط آشنا در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 12:3 |

  دكتر حسين كچوييان

مسئله رابطه بین مدرنیته و اسلام، مسئله ای جدید نیست. از زمان شکل گیری این تحول تاریخی در غرب که بعد ها به مدرنیته مشهور شد، مواجه مسلمین با این رابطه به صورت های مختلفی شکل گرفت.از سال 1285 هجری قمری یا 1324 هجری شمسی یعنی صد و چند سال است که این بحث و جود دارد.

رابطه اسلام و مدرنیته از حیث صورت بندی سه صورت، تقابل مطلق یا وحدت کامل و در شکل سوم رابطه همگونی و همراهی در بعضی موارد و بی تفاوتی نسبت به هم  در دیگر موارد را دارند.

به لحاظ نوع مواجه و جواب و پاسخ ، رابطه بین مدرنیته و اسلام شکل های مختلف گرفته است. و اکنون به عنوان "تقابل" مطرح شده است ولی در بدو امر اینگونه نبوده و این محصول بصیرت 150 ساله است.

البته این گونه نبوده است که کسی در تاریخ چنین درکی نداشته باشد، اما درک غالب متفکرین نبوده است، اما شکل قابل فهم رابطه بین مدرنیته و اسلام این نبوده است.به صورت عمومی ، این پاسخ یکی از مجموعه پاسخ هاست که تازه در این مقطع در حال غلبه پیدا کردن است؛ و هنوز هم غلبه پیدا نکرده است و این هم یکی از ثمرات انقلاب اسلامی است.

گفتیم رابطه بین مدرنیته و اسلام موضوعات و پاسخ های مختلفی داشته است و قلمرو مختلفی گرفته است و درک رابطه اسلام و مدرنیته در قلمرو توسعه گرایی از متاخرترین موضوعات آن است. شاید یکی از ابتدایی ترین نزاع مطرح شده علم باشد. دیگر نزاع ها سیاست مدرن در حفظ پارلمان و مشروطه و رابطه بین اسلام با آزادی به معنای غربی است.

عینا ًهمین نزاع در متن مدرنیته و در غرب نیز وجود داشته است.در خود غرب نیز بالاخص در موضوع علم یک دوره بر وحدت علم مدرن و الهیات تاکید شد؛ که در آن زمان علمای علم جدید افرادی متشرع بودن و اهل دیانت نیز تلاششان یکی کردن این دو باهم بود.و می گفتند این دو تا یکی هستند و با هم مشکلی ندارند ! اما رفته رفته این گرایش شکل متفاوت و مختلفی گرفت؛ تا در اواخر قرن  19  میلادی که ، جنگ علم و دین یا تقابل مطلق شکل گرفت. از آن به بعد مدرنیته آنچنان استقلالی پیدا کرده بود و تکلیف مسیحیت تمام شده بود که مدرنیته جامعه با سنت مسیحی را به عنوان یک معارض وجود نداشت.

ما در تاریخ خودمان نیز در رابطه بین مدرنیته و اسلام یا رابطه مدرنیته و دین dissolution  داشتیم؛ یعنی اول فریفتگی(فرهیختگی) و بعد توهم زایی از این فرهیختگی در تمام زمینه ها  داشتیم.

شاید پیشرو این قضیه سید جمال باشد؛ در بدو اصل را بر خوبی و زیبایی و درستی مطلق مدرنیته  گذاشته وبعد گفتند مدرنیته و اسلام با هم تضادی ندارند؛ این چیزهایی که غربیان به آن رسیده اند مال ما بوده  ما خوب عمل نکردیم وغربی ها گرفتند .

 باید بگویم این شیفتگی به صورت مختلفی اخذ شده است؛ و رفته رفته بعد از صد و چند ساله به اینجا رسیدیم که این دو تنها هیچ نسبت سازگاری با هم ندارند بلکه این دو با هم در تضاد اند. چرا از بدو امر این چنین درکی ("تقابل")حاصل نشد؟ چرا تصور شد با هم مشکلی ندارند؟

این دلیل که در این اتفاق تاریخی صورت گرفته در غرب  این درک حاصل نشد که مدرنیته در کلیت خود یک" دین" است. ظهورمدرنیته یک دین است مثل اسلام؛ یک تاریخ و ، یک تمدن جدید، ظاهر شده است. قاعدتا ظهور این تمدن که ازهمه جهت و حداقل از  نظر ظاهری ظهور سیطره جویانه ای نیز داشت و با اشغال و نیروی نظامی آغاز شد، باید درکی مشابه درک اسلام از آن ایجاد می شد و می گفتند مسیحیت و مدرنیته با هم  تقابل دارد  ولی این درک از آن صورت نگرفت.

ولی در متن مدرنیته به این دلیل که مدرنیته از سنت مسیحی به گونه ای با تاویل و تفسیر سنت مسیحی خارج شد به همین خاطر برای سنت مسیحی واقعیتش ابهام انگیز بود. به طریق اولا برای سایر تمدن ها نیز مدرنیته خود را به شکل دین  معرفی نکرد بلکه خود را به شکل تحولی  وجودی که الزاماً تمام انسان ها باید از آن بگذرند و خود را این فرآیند طبیعی تاریخ بشری  نامید و در تفاسیر اولیه مدرنیته خود را شکوفایی عقل نامید. یکی از خطا ها این بود که مدرنیته خود را یک تحول علمی معرفی کرد به این دلیل که هیچ تمدنی نخواهد گفت من با حقیقت شناخت و علم در تضاد هستم.

باید بدانیم بحث توسعه شکل خاصی از بحث کلی تر است که در مقطع خاصی به صورت توسعه بیان شده است. مدرنیته وجودی عجیب غریبی دارد؛و هر روز صورت مختلفی به خود گرفته است و خود را به شکل های مختلف تظاهر کرده است.حتی متفکران مدرن در این که در هر مقطع مدرنیه چیست؟ چیز های مختلف فهمیدند!. و مباحثات در این موضوع داعماً شکل مختلف پیدا کرده است. خود این تاویل ها و  تفسیر ها خود بخشی از خود القای مدرنیته است که آن را می سازد؛ مدرنیته در نگاه نیچه یک چیز است؛ و در نگاه دکارت یک چیز دیگر است.قابلیت عجیب مدرنیته این است که  خود را با هر موقعیت سازگار می کند و راه خود را ادامه دهد.ولی جوهره اصلی اش سر جای خود ثابت می ماند.

بحث توسعه ذیل بحث کلی تر قرار می گیرد؛ که نظریه ترقی و پیشرفت است که کلیت فلسفه غرب مدرن را در بر می گیرد. of progress  idea یا بحث توسعه؛ باز تعریف نظریه ترقی برای کشورهای غیر غربی است.

در جنگ دوم جهانی یا جنگ مدرن ها  بحث توسعه را اولین بار، امریکایی ها مطرح کردند. توسعه بخشی از طرح های آنها برای چالش با اتحاد جماهیر شوری یا مارکسیست ها بود؛ ولی  وجه اصلی آن طرح کلی  غربی سازی جهان بود. شوروی بعد از جنگ دوم از نابرابری و فقر معلول از توسعه مدرن استفاده می کرد؛ شوروی در حوزه های پیرامونی از رابطه استعماری غربی ها استفاده می کرد  و جلو می رفت.

ضرورت این بحث این بود در چهار چوب نظریه ترقی  غربی ها این جور تاریخ عالم  را تصویر کرده بودند که عالم مسیر تاریخی واحدی دارد و همه کشور ها از این مسیر گذر خواهند کرد و به مدل زندگی غربی خواهند رسید؛ یعنی غربی ها خود را از اول "پایان تاریخ" می دانستند؛ براین اساس غربی ها می گفتند تمام ملت ها از نقطه  توهش و بربیت شروع می کنن و به ما می رسندو در نهایت در تمام جهان به شکل و ساختار نهادهایی که ما داریم مثل:اقتصاد سرمایه داری، سیاست مدرن ،حقوق مدرن، اخلاق مدرن ، و بروکراسی مدرن  خواهد رسید.

این تصور خوش بینانه و خود مدارانه از تاریخ ، توسط غربی ها اواخر قرن 19 میلادی شروع به فروپاشی کرد . دو جنگ بین مدرن ها به طور کامل این تواهم را بر طرف کرد و بعد از جنگ دوم غربی ها متوجه شدند که این توهم که تاریخ مسیر واحد طی می کند، در کشورهای غیر غربی اتفاق نیافتاده است؛ و نمی افتد.این بحث ها خلاصه  بحث های گسترده  تاریخی است و متفکران زیادی آمدند و رفتند و غرب رفته رفته نسبت به نگاه خوشبینانه خود دچار مشکل اکنون نگاه خوشبینانه از بین رفته، اما هنوز فلسفه تاریخ سر جای خود مانده است.

 وقتی بحث های کشور هایی مثل کشور ما پیش آمد این دقیقاً مشخص شد این طور نیست که آن کشورها تاریخ ما تکرار نمی کنند. و سوال برایشان شد که چرا به سیستم آموزشی ما نمی رسند!؟ چرا به صنعت و شهر نشینی نمی رسند!؟ در پاسخ به این سوالات نظریه توسعه در حاشیه مطرح شد و به جای progress  ؛developments  مطرح شد؛ هنوز تحلیل غرب این است که این تحول progress  باید رخ دهد . لذا در بحث های توسعه مسئله این شد که چرا نیافتاده است؟؛ و کل غرب بسیج شد که این اتفاق بیفتد.!

تفاوت ماهوی توسعه و ایده پیشرفت در این جاست که نظریه توسعه به یک معنا حقنه کردن تاریخ غرب در تاریخ این کشورهاست. زیرا خودش در این کشورها اتفاق نیافتاده بود حالا باید  به صورت برنامه ریزی شده و دستور العمل اتفاق بیفتد!. گفتند: باید فکر می کردند که چرا به مسیر ما نرفتند و حالا چه کنیم که بروند. به این نتیجه رسیدند که، مانع اصلی سنت است.

غرب زیرگی های زیادی دارد. زیرکی اینکه خودش را در بدو امر آنگونه که هست معرفی نکرد! و زیرکی اینکه  مسائل را در چهار چوب مفهومی خودش معرفی کند! مثلا: دعوای اسلام با غرب را به شکل دعوای نژادی معرفی میکند! مثلا می گویند: در فرانسه  درگیری های نژادی بین عرب ها و فرانسوی ها صورت گرفته است ؛و نمی گویند دعوای بین دین داران با بی دینان صورت گرفته است. چون این حساسیت ها را می دانستند می گفتند سنت مانع است ؛  اما وقتی وارد بحث می شدند به عناصر اصلی تفکر دینی  مثل آخرت گرایی و تدبیر خدا بر عالم و اولویت دهی به ارزش های غیر مادی بر مادی دانستند.

مراحل اولیه برنامه های  توسعه توسط کندی در سازمان ملل بیان و اجرا شد؛غربی ها دیدند جواب نمی دهد. می دیدند : روستایی که به او پول دادند تا کشاورزی خود را توسعه دهد.او پس از رفع نیاز های خود با مابقی پولش به زیارت مشهد می رود!. در همه کشورها اینطور شد و نه فقط کشور ما ؛ لذا متن مباحثات توسعه الان post development  یا مرگ توسعه است؛ و توسعه بلاموضوع شدهاست ؛ زیرا فلسفه تاریخ آن بلاموضوع شده است؛ و برنامه های توسعه شکست خورده است.

در کشور ما مشابه بحث هایی در بدو امر در باره علم و دموکراسی و آزادی وقانون و ... پیش آمد اینجا هم تلاش هایی می توانید پیدا کرد که می گویند  توسعه و اسلام با هم مشکلی ندارند؛ و اسلام در اوایل ظهورش این گونه بوده است؛ برای این  بد فهمی ها وجوه متفاوتی وجود دارد؛ وجه عمیق آن این است که ، مدرنیته یک دین است.وجه دیگر این است که این مقولات در قالب هایی مطرح شد که طرد آن سخت است یا خیلی سخت می نماید.

مثلا : بالاخره ما تکنولوژی می خواهیم یا نه !؟ آزادی و قانون مگر چیز بدی است؟!

مشکل ما این است که همه تمدن ها یک پیامبر و یک کتاب داشتند که انسان ها  تکلیفشان با آن مشخص بود ؛ یا ان را می پذیرفتند یا نمی پذیرفتند .ولی مدرنیته تا کنون هر روز یک پیامبر و یک کتاب داشته است.این قضیه را خیلی دشوار می کند.یکی از نازعات و مباحثات تمدن ما با غرب این است که یک آیا مدرنیته کلیت واحد دارد؟ آیا  یک منطق ذاتی دارد؟ مدرنیته یک چیز واحد نیست. وهر روز خود را به گونه ای معرفی کرده است. یک روز گفته است من عقلم. و روز دیگر گفته من قانونم؛ روز دیگر گفته من میل به خود شکوفایی ام؛ هر روز یک تفسیری از خود داده است؛ و مباحثات را دچار پیچیدگی زیادی کرده است؛ و بسیاری از بزررگان ما هنوز تا همین الان گرفتار مسئله هستند؛

 حقیقت قضیه این است که اگر بخواهیم بدانیم که آیا اسلام ومدرنیته با هم سازگاری دارد یا نه؟ بهترین راه آن این است که به پیامدهای دنبال کردن این خطوط بیندیشیم. و ببینیم تبعیت از تمدن و تاریخ غرب  با حقیقت ما و با اسلام چه می کند؛ و مهم تر از همه اینها در تمام مباحثات کدام از ابتدا تا آخر اصل قرار می گیرد.آیا اصل اسلام قرار می گیرد و مقولات مدرنیته جذب می شود؛ وقتی گفته می شود اسلام مانع توسعه است .وقتی هم وغم این می شود که  زندگی و فرهنگ  باید دگرگون شود، تا امکان توسعه به وجود آید، مفهومش این است که این دو با هم سازگار می باشند!.

اخذ از تمدن های دیگر همیشگی است.ولی آن چیزی که نشان می دهد چه چیزی و چه نوع رابطه ای بین این دو تمدن واقع می شود؛ این است که کدام رابطه، رابطه اصلی است؛ و کدام تمدن پایه قرار می گیرد و دیگری را ذوب می کند . مدرنیته همه چیز خور است. مدرنیته ،مثنوی را در خدمت خود می گیرد؛ و من می گویم فردا قران را نیز در خدمت خود می گیرد. مدرنیته هر چیزی را که شما فکرش می کنید در خدمت خود قرار گرفته است :از طب گیاهی،تا موسیقی افریقایی،تا بودیسم،تاعرفان شرقی؛ ولی در حاضمه مدرنیته اینها آن چیزی که قبلاً بودند دیگر نیستند بلکه ابزاری در دست مدرنیته شده اند؛ چون حقیقت آنها مسخ در مدرنیته می شود؛ یعنی مدرنیته عرفان را در خدمت راحتی دنیا در می آورد؛ آیا مدی تیشن و زن و بودیسم مسخ شده مدی تیشن و زن و بودیسم واقعی است؟ آیا غایتش رساندن شخص به اتحاد با حقیقت عالم است؟ یا نه ؟ یا کارش این شده است که بعد از سگ دو زدن در کارهای زندگی دنیایی و به دست آوردن پول؛ انسان یک جایی پیدا کند تا  آرام شود ودوباره به زندگی دنیایی برگرد.پس عرفان نامیدن آن خطا است.همانند این مسئله در سایر مسائل توسعه و سایر مقولات مدرن وجود دارد.

تلاش برای سازگاری مقولات مدرن و اسلام  به معنای قابل سازگارشدن اینها با هم نیست.چون کسی ممکن است بگوید تاویل و تفسیر کردیم شد. یا مثال جزی و فرعی بزند مثل اینکه بگوید اسلام مگر نگفته است که کار و تلاش کنید؟؛ پیامبر به دست کارگرمگر بوسه نزد؟؛ و امام علی نخلستان مدینه را که هنوز وجود دارد مگر آباد نکرد؟ ؛ اینها را مصداق این بگیریم که کار به معنای مدرن کنیم . پس مقولات مدرن و اسلام   یک چیز اند.

 خیر! اینها با هم خیلی فرق می کنند؛ بلکه این دو، دو چیز کاملاً متفاوت اند.

 الان در موقعیتی هستیم که عمق نظری لازم را در باره مدرنیته به دست آورده ایم؛ و همچنین به اندازه کافی  پیامد های عملی مدرنیته را دیده ایم . و خوشبختانه این فهم کم و بیش  در حال فراگیر شده است. این بحث ها زمانی  مسموع نبود و امکانی برای بحث پیش نمی آمد.حتی در حوزه  سیاست گذاری  عملی سیاست گذاران می گوید ما دنبال "تعالی" هستیم . ما الان دعواهای مفهومی داریم.

البته شاید کسانی هستند که به توسعه فکر می کنند؛ البته شاید دیگر برای  یکسان سازی مفهوم تلاش نکند؛ بلکه در عمل جامعه را سوق می دهند. بلکه نگاه غالب در سیاست کذاری و عمل  این است.

 در کتاب  post development که به مباحثات جهان اسلام  پرداخته است؛ در آن کتاب نکته درستی گفته شده بود؛ ما علاقه مند این مباحثات هستیم ولی با دست خودمان بنیاد های جامعه خود را دگرگون می کنیم به سمت مدرنیته می بریم.این کار، کار دشواری است و نمی توان کسانی که درگیر این مقوله  هستند را  بطور مطلق سر زنش کرد.ولی از این حیث که پیگیری این افراد چه پیامد هایی دارد، شایسته سرزنش هستند.

اینکه ما به عنوان یک جریان و جهان دینی باقی مانده ایم توضیحش خیلی سخت است؛ زیرا 150 سال در گردونه، ارابه خرد کننده مدرنیته، له شده ایم ؛ و به شکل های  مختلف این طرح را جلو بردیم. درزندگی عملی مان ، در سیاست و به صورت کلان اینکه همه جهان جذب شده است ولی بعضی نقاط چون جهان اسلام دارد وجود دارد که هنوز مقاومت می کند.

کسی پرسید: شما چه چیز متفاوتی با غربی ها دارید؟ آنها 50 سال پیش ماهواره فرستادند شما الان می فرستادید! ما نمی گویم الان ماهواره را ترک کنیم؛هر تمدنی برای اینکه بر تمدن دیگر پیشی بگیرد باید آن تمدن را در خدمت خود بگیرید.

ولی نکته این است که با این بصیرت  باید آن  تمدن را در مهار  خود بگیرید، وگرنه و  بدون این بصیرت مثل چین و هند و و ژاپن و روسیه فقط آن را تکرار می کنیم.این کشورهایی که نام بردم ، می خواستند شکل متفاوتی از توسعه غربی را در کشور هایشان به وجود آورند در برنامه رهبرانشان نیز بود؛ ولی در عمل متفاوت نشدند و اگر تفاوتی نیز دارند در پایان مرگشان هستند.

برهمین اساس است تقابل مدرنیته با  این کشور ها دیگر تقابل  جوهری نیست؛ بلکه تقابل انتقال مراکز قدرت است. زمانی مرکز قدرت در اسپانیا بود ؛ زمانی در آمریکا بود ؛ زمانی در فردا چین و یا ژاپن کانون قدرت و مرکز مدرنیته ممکن است باشند.

 کمترین تقابل را همکنون با هند دارند؛ زمانی  که هند در مدار شوروی بودند یک مقدار با آن مشکل داشتند ولی از سطح تکنلوژی هایی که به داده اند؛ و تعاملی که با آن دارند؛مثل: اتمی ؛درحال که این کشوری در فقر و خرافه به سر می برد، کسی با او کاری ندارد!.چقدر زنان  در هند (سالانه)خود سوزی می کند؟ ولی حجم فشاری که برای اتفاقی که برای یک زن در کشور ما افتاده چقدر است.!؟ در ایران انگار بربریت  قرون وسطی در برابر زنان وجود دارد.

 به این دلیل که تنها جایی که مقاومت می کند و به شکل ایجابی پیش می رود جهان اسلام است. این بصیرب باید  وجود داشته باشد که ما علم می خواهیم ولی لزوما علم ، علم مدرن نیست!این که چه علمی است باید در جریان تحول تاریخی برسیم.نگویید این حرف عجیب است این حرف عجیب نیست .

غربیان  تا قرن 17 پزشکی، ابن سینا می خواندند و در زمینه های دیگر علوم نیز همین طور بودند، آن بصیرت را به هر ترتیب،  به دست آوردند والا غرب باید اسلامیزه می شد، البته اسلامیزه شد؛ ولی اسلامی نشد؛ بلکه آن را در خدمت گرفت و از آن در گذشت.

بنابراین در تمام این زمینه ها بالاخص توسعه شباهت های جزئی و مفهومی که به نظر می رسد  نباید ما را فریب دهد.اساساً توسعه ، برنامه غربی کردن جهان از بدو امر بود؛ به این لحاظ که این اتفاق در چهارجوب فلسفه تاریخی غرب در جاهای دیگر جهان که نیفتاده بود  باید می افتاد.لذا به صورت برنامه ریزی شده با تلاش کاملاً همه جانبه،  کل غرب و کل جریان فکریشان، این اقدام را انجام دادند. مهمترین  بخش کار غرب نیز نظریه توسعه است. تاسیس سازمان ها ونهاد ها و نهاد های وابسته به سازمان ملل  و برگذاری اجلاس ها و نظریه پردازی های مختلف برای این بود که جهان غربی شود.

البته الان نوبت به جهانی شدن رسیده و نظریه توسعه بلاموضوع است؛ هرچند ما بعضاً گرفتار آن هستیم؛ ولی تئوری جدیدی که غربی ها باید با  آن کار غربی کردن جهان را انجام دهد  جهانی شدن است.

و الحمد لله رب العالمین

کچوییان . توسعه . کچویان

 

+ نوشته شده توسط آشنا در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 12:38 |

سومين جلسه نقد کتاب کانون با بررسی کتاب "چنين گفت نيچه" تأليف حجت الاسلام دکتر يارعلی کرد فيروزجايی با حضور مؤلف و نقادان جوان در محل کانون انديشه جوان برگزار شد.
در آغاز سجاد هجری مجری جلسه و مسئول نقد کتاب کانون، با معرفی اجمالی مؤلف و نقادان به نقد جوان به عنوان ويژگی نقد کتاب کانون اشاره و جوانان نقاد را شجاع و پرانگيزه، حق¬بين و صادق، دقيق و موشکاف توصيف نمود و سپس نقد کانون را متوجه مؤلف، ويراستار و همه دست اندرکاران چاپ کتب کانون دانست.
در ادامه دکتر فيروزجايی عضو هيأت علمی دانشگاه باقرالعلوم (ع) درباره‌ي کتاب سخن گفت و هدف از نگارش آن را معرفی و نقد افکار و آراء فيلسوف غربی فردريش نيچه بيان کرد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غریبه در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 1:22 |

دلم ز هجر تو در اضطراب مي‌افتد

بسان زلف تو در پيچ و تاب مي‌افتد

شبي كه بي‌توام، اي ماه انجمن آرا!

دلم ز هجر تو از صبر و تاب مي‌افتد

تو آن مهي كه اگر مِهرِ رخ برافروزي

ز چشم اهل نظر، آفتاب مي‌افتد

تو آن گلي كه ز پاكي، طراوتي داري

كه گل به پيش تو از رنگ و آب مي‌افتد

به ياد روي تو اي گل، عبور خاطر من

به باغ سبز غزل‌هاي ناب مي‌افتد

اگر به گوشة چشمي نظر كني، اي دوست!

دعاي خسته دلان مستجاب مي‌افتد

 

+ نوشته شده توسط آشنا در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 16:51 |
 

آمد.. . و واژگان نور ميان كلام جهانيان جان گرفت و آسمان عشق در ميان دوستان ايمان، باران آمد.. . و هرم حضور آفتابي اش سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان كرد و حضور و رايحه سبز ايمان را تكرار. سالروز ولادت ام ابيها مادر امامت، همسر ولايت و دخت نبوت را بر تمامي دوستداران حضرتش مبارك باد.

شكوفايي غنچه نبوي
در آسمان مكه و در منزل نزول وحي، شوري برپا بود. فرشتگان و حوريان بهشتي هلهله كنان و تبريك گويان به زمين مي آمدند و گرداگرد خديجه حلقه مي زدند و آيه « فتبارك الله احسن الخالقين» را زمزمه مي كردند. آن شب درهاي عرش گشوده شده بود و ليله القدر خدا و تنزل الملائكه تفسير شده و از دامان پاك خديجه، ناز دانه نبوي و گل سپيد احمدي درخشيد.

جشن حضور:
او كه آمد، متولد شد و دل هاي آسمانيان و زمينيان، سر سبزتر از هميشه گشت. دردانه بوستان عصمت و طهارت در بيست جمادي الثاني، زمين و آسمان مكه را نورافشاني كرد. شاه بيت غزل آفرينش، غايت خلقت و ميوه باغ رسالت خانه محمد (ص) را با قدوم خود مزين نمود. پدر بر دستان كوچكش بوسه زد؛ چرا كه او بضعه النبي، همراه و هم راز پدر و ام ابيها بود.

تهنيت باد:
سال روز ميلاد اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل كسا، اقيانوس علم و حلم، چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم كفو ولايت، پيوند دهنده حلقه نبوت و ولايت، بارور كننده درخت امامت، كوثر الهي، قصيده پاكي ها، مثنوي عرفان، غزل خوبي ها، مدافع ولايت، ام ابيها، صديقه كبري، فاطمه زهرا (س) بر همه شيفتگان و ره پويان طريقش تبريك و تهنيت باد.

القاب مبارك:
گوهر دردانه نبوي و قره العين رسول را با القاب بسياري مي شناسند كه هر كدام از آنها، به دليل ويژگي هاي خاص آن بزرگوار به ايشان نسبت داده شده است. در روايات اسلامي و كتاب هاي تاريخي، بيش از 104 لقب براي آن حضرت آورده اند؛ از جمله اين القاب مي توان از زهرا، كوثر، مرضيه، مباركه، محدثه، انسيه حورا، منصوره و عالمه نام برد.

نور آسماني:
يكي از القاب مبارك و مشهور حضرت فاطمه (س) زهرا، به معناي نور و درخشندگي است. از امام صادق (ع) پرسيدند كه چرا فاطمه را زهرا ناميده اند؟ آن حضرت فرمود: زيرا هر گاه فاطمه در محراب عبادت مي ايستاد و به عبات مشغول مي شد، نور او بر اهل آسمان مي درخشيد، همان طور كه ستارگان بر اهل زمين درخشيدند.

هديه الهي:
از ميان القاب بانوي دو سرا، كوثر لقبي است كه از سوي خداوند به او و پدرش داده شد و به معناي فراواني و زيادي هر چيزي است. شيخ طبرسي در تفسير خود مي نويسد: گفته اند مراد از كوثر، نسل و ذريه حضرت رسول (ص) است كه از فاطمه زهرا (س) دختر آن حضرت به وجود آمده و تا روز قيامت تعدادشان بيرون از شمار است. خداوند اين لقب را در جواب مشركاني كه پيامبر را به واسطه نداشتن پسر، ابتر و بدون دودمان مي ناميدند، به پيامبر خود عطا فرموده است.

سلام بر تو.. ..
سلام بر تو اي دختر بهترين مخلوقات، سلام بر تو اي بانوي زنان جهانيان از اولين و آخرين، سلام بر تو اي همسر ولي خدا، سلام بر تو اي خشنود از خدا و پسنديده او، سلام بر تو اي حوريه از جنس آدمي، سلام بر تو اي فاضله پاكيزه، سلام بر تو اي پرهيزكار نيكو رفتار و سلام بر تو اي هم سخن فرشتگان و اي دانا.

اولين بهشتي:
منزل گاه صالحان و شايستگان بهشت جاويدان است؛ آنان كه راه سعادت را شناختند و خود راه هدايتي براي سعادت ديگران شدند. اولياي الهي و خاندان عصمت و طهارت، از جمله اينانند و فاطمه فرزند محمد (ص)، اولين اين بزرگواران است كه وارد بهشت مي شود. پدر بزرگوارش رسول خدا (ص) فرموده است: «اولين كسي كه وارد بهشت مي شود، فاطمه (س) است».

روح فداكاري:
اي سمبل ايثار و فداكاري، آن گاه كه به محراب مي ايستي و با معشوق خود خلوت كرده و راز و نياز مي نمايي و اشك سجاده ات را در بر مي گيرد و زانوانت از كثرت عبادت ورم كرده و قادر به ايستادن نيست، در پيشگاه يگانه ات دست بر دعا مي گشايي و ديگران را دعا مي كني و حوايج آنان را از خداوند مي طلبي و در جواب فرزند ارجمندت امام حسن مجتبي (ع) كه مي پرسد: مادر چرا ابتدا همسايگان را دعا مي كني؟ مي فرمايي:
«يا بني الجار ثم الدار» پسرم! اول همسايگان و سپس خودمان».

بهترين همسر:
حضرت زهرا (س)، نه تنها دختري مهربان و غم خوار پدر، كه همسري شايسته و بهترين شريك زندگي براي علي (ع) نيز بود و از هيچ مهر و محبت و ايثاري در مورد همسر خود دريغ نمي ورزيد. هرگز از او تقاضا و درخواستي نمي كرد و آن گاه كه شويش به او مي فرمود: فاطمه جان! چرا از من چيزي نمي خواهي تا برايت مهيا سازم، در جوابش مي فرمود: «علي جان! من از پروردگار خود حيا مي كنم كه چيزي را كه تو بر فراهم آوردن آن توان نداري، از تو در خواست كنم.»

ازدواج آسماني:
جگر گوشه رسول خدا، همانند نهالي نو رسته در حال رشد و نمو، و در آستانه ازدواج بود. او هم چون پدر و مادر بزرگوارش، به ارزش هاي انساني و سجاياي اخلاقي آراسته بود. بسياري از مهاجر و انصار خواهان او بودند و آرزوي خويشاوندي با رسول خدا را داشتند، ولي پيامبر به همه آنان جواب منفي مي داد و مي فرمود: «كار ازدواج فاطمه با پروردگارش است، نه پدرش. من در اين مورد در انتظار فرمان خدا هستم.» بعدها پيامبر درباره ازدواج فاطمه فرمود: «فرشته اي از بارگاه خدا بر من فرود آمد كه: هان اي محمد! خداي فرزانه بر تو درود مي فرستد و مي گويد: من در آسمان ها دختر ارجمندت فاطمه را به همسري اميرمومنان علي (ع) در آوردم. تو نيز در زمين او را به ازدواج علي در آور».

بهترين مادر:
سرور بانوان جهان، حضرت فاطمه زهرا (س) كه آراسته به امتيازات معنوي و سجاياي اخلاقي است، دختري غم خوار براي پدر، همسري وفادار و فداكار براي شوهر، و مادري نمونه و موفق براي فرزندانش بود. او كه خود در دامان وحي تربيت شده و مربي اي چون رسول خدا داشت، به همان شيوه و روش فرزندانش را تربيت كرد و از نسل او، يازده ستاره تابناك در آسمان عصمت و طهارت درخشيدند كه هر كدام از آنان، پرچمدار اسلام و قرآن بودند و نيكوست آن حضرت را ام الائمه يعني مادر پيشوايان بخوانند.

احياگر شخصيت:
اسوه زنان عالم در زماني پا به عرصه گيتي نهاد كه مردم حجاز، هيچ گونه ارزش و شخصيتي براي زن قائل نبودند. او خورشيدي بود كه در شب يلداي ظلمت و بي عدالتي، روح حيات را در كالبد زنان زمان خود دميد. او انسانيت، شرافت و عزت را براي مردمان به ارمغان آورد. در آن هنگام كه داشتن دختر مايه ننگ و خفت و خواري بود، پدر بر دستان او بوسه مي زد و از داشتن چنين دختري، بر خود مي باليد.

عشق پدري:
فاطمه (ع) ميوه باغ رسالت، نور چشم پيامبر و عزيزترين و محبوب ترين فرد نزد پدر بود. فاطمه، ميوه دل و روح و روان مصطفي بود و بارها نبي اسلام فرمود: «هر كه فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است. محبت به او، محبت به من و خشم او، خشم من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است.» آخرين كسي كه پدر با او خداحافظي مي كرد و اولين كسي كه در هنگام بازگشت از سفر به سراغ او مي رفت. فاطمه بود. پدر به او افتخار و مباهات مي كرد و بارها بر دستان او بوسه مي زد و در حق او مي فرمود: «سراسر وجود فاطمه، ايمان و قلب او، سرشار از يقين است.»

آينه تمام نماي پدر:
عايشه، يكي از همسران رسول گرامي(ص) مي گويد: «هيچ كس را نديدم كه در كلام و راه و روش، شبيه تر از فاطمه به رسول خدا باشد.»
بوي بهشت: عشق و علاقه پدر به فرزند خود به حدي بود كه هرگاه او را مي ديد، مي فرمود: « من بوي بهشت را از وجود فاطمه استشمام مي كنم.»

مادر در نگاه فرزند:
امام مهدي (عج) در نامه اي به يكي از يارانشان نوشته اند: «دختر پيامبر خدا، فاطمه زهرا (س) براي من سرمشق و الگوي نيكويي است.» او كه خود از خاندان وحي و يادگار آخرين پيامبر است، مادرش زهرا (س) را الگوي خويش قرار مي دهد. چه نيكوست ما نيز به پيروي از اين مهمان دل هاي منتظر، مقتدا و سرمشق خود را فاطمه (س) قرار دهيم كه نيكوترين پيشوا است.

ساده زيستي و قناعت:
ساده زيستي، زهد و قناعت از ويژگي هاي اصلي زندگاني حضرت زهرا (س) بود. او هم در خانه پدر و هم در خانه همسر، اين روش را دنبال مي كرد و آن را پيشه خود قرار داده بود. روح لطيف و بي آلايش او، از دلبستگي به دنيا و تجملات آن دو روش مي ساخت. فاطمه (س) در تمام عمر، زندگي ساده، با صفا و پر از معنويت را بر گزيد.

معلم نمونه:
حضرت فاطمه زهرا (س) بانوي دو سرا را « عالمه» مي نامند؛ چرا كه او شاگرداني را تربيت كرده كه الگوي دين اسلام و خاندان اهل بيت بوده اند. از جمله اين افراد مي توان از «فضه» خادم حضرت (ع) نام برد. او كه درس آموخته سراي فاطمه (س) بود. فراوان از مكتب او آموخت. فضه، اين شاگرد نمونه، حدود بيست سال جز با كلام خدا (قرآن) سخن نگفت.

شخصيت حضرت زهرا (س) در كلام رهبر معظم:
مقام معظم رهبري در شأن والاي حضرت زهرا (ع) فرموده اند: «شخصيت زهراي اطهر (س) در ابعاد سياسي، اجتماعي و جهادي، شخصيت ممتاز و برجسته اي است، به طوري كه همه زنان مبارز و انقلابي و برجسته سياسي عالم، مي توانند از زندگي كوتاه و پر مغز او درس بگيرند.»

فدك، ميراث نبوي:
يكي از ويژگي هاي حضرت زهرا (س)، علم بي كران و فصاحت و بلاغت در سخنوري است. ايشان در خطبه زيبايي كه از آن به «خطبه فدكيه» ياد مي كنند، درياي بي كراني از نكات سودمند اخلاقي و معارف بلند اسلامي را مطرح مي سازند. فاطمه (س) در بخشي از اين خطبه چنين مي فرمايد: «خداي تعالي، ايمان را وسيله تطهير شما از شرك، نماز را براي جلوگيري از تكبر، روزه را براي به ثبوت رساندن مراتب اخلاص و حج را وسيله اي براي استوار ساختن بنيان دين، عدالت را سببي براي نزديكي دل ها، جهاد را براي عزت و سر بلندي اسلام، صبر و بردباري را مايه استحقاق پاداش، امر به معروف را براي مصلحت حال عموم، نيكي به پدر و مادر را مسيري براي جلوگيري از خشم الهي و صله رحم را وسيله تأخير افتادن مرگ و طول عمر قرار داد».

پاي درس فاطمه (س):
«من دنياي دنيا پرستان را دوست ندارم.»
«از دنياي شما سه چيز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول خدا و انفاق در راه خدا».
«بهترين شما كسي است كه در برخورد با مردم نرم خو و مهربان تر باشد و ارزشمندترين مردم كساني هستند كه با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.»
«لذتي كه از خدمت حضرت حق مي برم، مرا از هر درخواستي باز داشته است. حاجتي جز اين ندارم كه پيوسته ناظر جمال زيبا و والاي خداوند باشم.»
«جهاد در راه خدا، مايه عزت و جاودانگي اسلام است.»
«در خدمت مادر باش، زيرا بهشت زير پاي مادران است.»

+ نوشته شده توسط آشنا در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 13:2 |

در انتظار حماسه ای دیگر! حماسه حضور

مقام معظم رهبری: مردم از میان نامزدها به کسانی رای دهندکه نسبت به نیازهای آنها دردشناس ترین و دردمندترین افراد باشند.

+ نوشته شده توسط آشنا در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 13:4 |